تبلیغات
وب شیک|ابزار روشن شدن تصاویر

تصویر ثابت

" مــنــتـــظـــران فــــــــــرج "

" مــنــتـــظـــران فــــــــــرج "

... گـــــر نـــــگــــاهـــی بـه مـــا کنـــــد زهـــــرا *** دردهــــا را دوا کنـــد زهـــــرا ...

عید غدیر ،عید ولایت مبارکباد ...


http://uupload.ir/files/nfmx_%D8%B9%DB%8C%D8%AF%D8%BA%D8%AF%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D9%85.jpg

چشم وا کن احد آیینهء عبرت شد و رفت
دشمن باخته بر جنگ مسلط شد و رفت

آنکه انگیزه اش از جنگ غنیمت باشد
با خبر نیست که طاعت به اطاعت باشد

داد و بیداد که در بطن طلا آهن بود
چه بگویم که غنیمت رکب دشمن بود

داد و بیداد برادر که برادر تنهاست
جنگ را وا مگذارید پیمبر تنهاست


 یک به یک در ملاء عام و نهانی رفتند
همه دنبال فلانی و فلانی رفتند

همه رفتند غمی نیست علی می ماند
جای سالم به تنش نیست ولی می ماند

مرد مولاست که تا لحظهء آخر مانده
دشمن از کشتن او خسته شده ٬در مانده

در دل جنگ نه هر خار و خسی می ماند
جگر حمزه اگر داشت کسی می ماند

مرد آن است که سر تا قدمش غرق به خون
آنچنانی که علی از احد آمد بیرون

می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

می رسد قصه به آنجا که علی دل تنگ است
می فروشد زرهی را که رفیق جنگ است

چه نیازی دگر این مرد به جوشن دارد
وان یکاد از نفس فاطمه برتن دارد

کوچه آذین شده در همهمه آرام آرام
تا قدم رنجه کند فاطمه آرام آرام

فاطمه فاطمه با رایحهء گل آمد
ناگهان شعر حماسی به تغزل آمد

می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

می رسد قصه به آنجا که جهان زیبا شد
با جهاز شتران کوه احد برپا شد

و از آن آینه با آینه بالا می رفت
دست در دست خودش یک تنه بالا می رفت

تا که از غار حرا بعثت دیگر آرد
پیش چشم همه از دامنه بالا می رفت

تا شهادت بدهد عشق ولی الله است
پله در پله از آن ماذنه بالا می رفت

پیش چشم همه دست پسر بنت اسد
بین دست پسر آمنه بالا می رفت

گفت: اینبار به پایان سفر می گویم
بارها گفته ام و بار دگر می گویم"

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی است
کهکشان ها نخی از وصلهء نعلین علی است

واژه در واژه شنیدند صدارا اما...
گفتنی ها همگی گفته شد آنجا اما

سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زد
آنکه فهمید و خودش را به نفهمیدن زد

می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

شهر اینبار کمر بسته به انکار علی
ریسمان هم گره انداخته در کار علی

بگذارید نگویم که احد می لرزد
در و دیوار ازین قصه به خود می لرزد

می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

می نویسم که "شب تار سحر می گردد"
یک نفر مانده ازین قوم که برمی گردد

تاریخ ارسال : جمعه 10 مهر 1394  05:46 ب.ظ  | نویسنده :   امیر عامری

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

تاریخ ارسال :   سه شنبه 28 شهریور 1396 02:31 ق.ظ
Hi, Neat post. There's a problem along with your web site in internet explorer,
would test this? IE still is the marketplace chief and a huge
component to other people will omit your wonderful writing due to this problem.
تاریخ ارسال :   پنجشنبه 16 شهریور 1396 04:00 ق.ظ
Having read this I believed it was extremely enlightening.
I appreciate you finding the time and energy to put this short
article together. I once again find myself spending way too much time
both reading and commenting. But so what, it was still worthwhile!
تاریخ ارسال :   جمعه 6 مرداد 1396 11:28 ب.ظ
My brother recommended I might like this web site.
He was entirely right. This post truly made my day. You
cann't imagine just how much time I had spent for this information! Thanks!
تاریخ ارسال :   جمعه 30 تیر 1396 01:05 ب.ظ
Hi! This is my first visit to your blog! We are a
group of volunteers and starting a new initiative in a community in the same niche.
Your blog provided us useful information to work on. You have done
a extraordinary job!
تاریخ ارسال :   چهارشنبه 3 خرداد 1396 08:51 ب.ظ
Hi, i think that i saw you visited my site thus i came to “return the favor”.I am trying to find things
to enhance my site!I suppose its ok to use some of your ideas!!
تاریخ ارسال :   سه شنبه 22 فروردین 1396 10:47 ب.ظ
Hey very nice blog!

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

ابزار هدایت به بالای صفحه